
سده از جشن آتش یادگار است
به عالم تا ابد آن ماندگار است
سده روزیست کاتش گشت پیدا
زنورش گشت روشن دشت و صحرا
سده جشنی زعهد باستانست
پدیدارنده ی یک داستانست
روایت کرده پیر توس بر ما
که آتش را چه کس بنموده پیدا
به هوشنگ از شهان شاهنامه
همی نسبت دهد این کارنامه
چو انسان شد از آن نعمت خبردار
به مجمر کرد و شد دایم نگهدار
ستایش کرده ،شکر آورده یزدان
که این رحمت بر او گشته نمایان
به پا جشن و سرور بیکران کرد
چنین روزی به ایران یادمان کرد
وزان پس شد همه ساله درین روز
به پا کوهی زهیزم آتش افروز
به جای آور تو هم رسم نیاکان
که این رسمی کهن باشد به ایران
تو هم انبوهی از آتش برافروز
به پنجاه روز مانده تا به نوروز
به هنگامی که پنهان گشت خورشید
هوا روشن ،نه از مهتاب و مهشید
زآتش کن هوا را گرم و روشن
مترس از سوز سرما، پوش جوشن
مکن هرگز فراموشت وطن را
همه اعیاد ملی و کهن را
چو غیبی گر تو هم ایران پرستی
مشو از یاد آن تا زنده هستی
(( پرویز غیبی ))
هر سال با فرا رسیدن بهمن ماه ، با شور و شوقی توصیف نشدنی ، چکمه های پلاستیکی را می پوشیدیم و با برداشتن یک طناب چند متری ، مسیر گدار قلعه را پیموده و در ارتفاعات ، مشغول جمع آوری سره می شدیم. سره ها را با طناب بسته و کشان کشان به قلعه (روستا) می آوردیم و بی صبرانه منتظر شب سره ( دهم بهمن ماه ) می شدیم . در روز دهم بهمن ماه هر خانواده سره هایی را که از قبل آماده کرده بودند به بالای پشت بام خانه خود برده و در هنگام غروب خورشید ، آن را آتش زده و با فریادهای : های سره های سره ، پینجاه به نورز ، صد بغله ، صدای هلهله و شادی فضای روستا را فرا می گرفت .
این تنها خاطره ای بود که از آن سالها بیاد داشتم و پس از گذشت سالیان طولانی ، حتی تاریخ و و زمان دقیق شب سره را نیز از یاد برده بودم ولی همیشه دوست داشتم فلسفه این جشن آتش را بدانم . علیرغم تحقیق و مطالعه در رسوم و سنن اقوام ایرانی و طوایف مختلف ، به نتیجه ای نرسیده و اثری از واژه ((سره)) در ادبیات کهن ایرانی نمی یافتم .تا اینکه با یادآوری سروده معروف شب سره (آی سره آی سره ، پینجاه به نورز صد بغله) متوجه این موضوع شدم که واژه سره در زبان محلی ما ، تحریف شده و صحیح آن سده می باشد .
اما اینکه سده چیست و ریشه در چه فرهنگی دارد ، به استناد هفته نامه خبری – فرهنگی اَمُرداد (شماره 223 مورخه 29/10/88 ) به بررسی آن می پردازیم.
نخست واژه سده
واژه سده منسوب است به شماره 100 اما به گونه ای ویژه ، و آن صدمین روز از زمستان در ایران باستان است . در ایران باستان سال به دو بخش تابستان بزرگ (هفت ماهه) و زمستان بزرگ (پنج ماهه) ، بخش می شده است. زمستان از آبان آغاز و صد روز پس از آغاز آن ( آبان ،آذر، دی، و ده روز از بهمن) ، در روز مهر ایزد از بهمن ماه ، جشن سده را برگزار می کردند و واژه سده اشاره به این صدمین روز زمستان باستانی دارد.
((فرید شولیزاده ))
نکته ی شایان ذکر در خصوص نگارش واژه ی ((سده)):
شاید برای برخی این پرسش پیش آید که اگر سده بیانگر عدد 100 میباشد پس چرا بجای حرف (ص) با حرف (س) نوشته می شود که در پاسخ به این پرسش به استناد پیشگفتار کتاب چندجلدی شاهنامه فردوسی به نثر پارسی سره(تالیف دکتر میترا مهرآبادی) باید بگوییم شش حرف : ص - ض – ط – ظ – ع – ق جزء حروف پارسی نبوده و بعدا وارد زبان فارسی شده اند لذا عدد 100 در زبان پارسی باستان با حرف (س) و بصورت( سد) صحیح بوده است .
سده جشن پیدایش آتش و آغاز تمدن
سده جشنی است که پیشینه آن چندین هزار ساله است و رویداد نگاران گزارش های گوناگونی از چگونگی برگزاری آن در سرزمین پرارج ایران بر زبان رانده اند ، نخستین گزارشی که در دست داریم ، چکامه ی خداوند سخن پارسی ، فردوسی بزرگ است که داستان پیدایش آتش ، سده و هوشنگ را به هم پیوند داده است . هوشنگ با یاران و همراهان در پی شکار است که مار سیه رنگ و تیره تن و تیزتازی بر سر راهش سبز می شود . هوشنگ شاه سنگی پرتاب می کند . مار می رهد اما سنگ بر سنگ دیگری فرو می خورد و از آذرنگ برخورد دو سنگ ، آتشی بر پا می شود . این گونه هوشنگ در می یابد که چگونه می توان هر گاه که نیاز باشد آتش برافروزد و به خجستگی آن جشنی بزرگ می گیرد .این جشن ، جشن رام کردن و زیر فرمان آوردن آتش است که پایه و بنیاد تمدن و مدنیت می شود . هوشنگ پس از این دامپروری را به مردم می آموزاند.بهره گیری از پوست سنجاب ، قاقم ، روباه و سمور برای گرم شده را یاد می دهد .پس از او تهمورس راه و و آیین ریسندگی ، بافندگی و ... را آموزش می دهد . او ساخت دیوار را از دیوان می آموزد و به مردمان می آموزاند و این گونه شهریگری آغاز می شود . ((آتش)) ،آغاز شهریگری است و جشن سده جشن آن . اما جای دریغ و افسوس بسیار است . با این جشن ملی همانند جشن های بیگانه که نه ! بدتر از آن رفتار می شود . بارها گفته شده است ، جشن سده ، جایی در سالنمای رسمی کشور ندارد ! به سخن دیگر ، وزارت ارشاد اجباری برای چاپ نام جشن سده در سالنماهای رسمی کشور ندارد! تا ایرانیان با دیدن این روز به ریشه های فرهنگی خویش و خرد نیاکانشان ببالند . بیهوده نیست که جهان ، یونان را با استوره ی ((پرومته)) اش می شناسند ولی از هوشنگ و سده ناآگاه است . حتا اگر ایرانی نیز هوشنگ و سده را نشناسد و پرومته را به خدمت درآورنده آتش برای انسان بداند جای شگفتی نیست . پیدا نیست چرا با خود این گونه می کنیم . از رسانه ملی هم ، در روز جشن سده ، آوای چندانی به گوش نمی رسد. رسانه ملی از جشن ((هولی))(جشن رنگ ها) هندوها یا جشن گوجه فرنگی و گاوبازی اسپانیایی ها بیشتر از جشن ملی سده سخن می گوید . بگذریم از این که این داستان چه توانایی هایی برای ساخت کارتون و انیمیشن برای کودکان دارد و از آن بی بهره مانده ایم . خدا می داند فردا کدام کشور با برنامه و پول و پارتی ، (( سده)) را در سیاهه ی میراث جهانی به نام خود می زند و ما سرانگشتان خویش می گزیم از سر شگفتی و بر کار خویش می خندیم از سر ...
((بابک سلامتی ))
هفته نامه مذکور، یکی از ترانه های روستاهای خراسان را که درباره سده می باشد نیز، به شرح زیر به چاپ رسانده است .
آی سده، سده، سده
سد به غله ، پنجَه به نوروز
آی سده،سده ،سده
سد به غله ، پنجَه به نوروز
زنون بی شو ، چله به در شو
زنون شودار، به غم گرفتار
سد به غله ، پنجَه به نوروز
دخترون دخنه ،دفکر جمه ،نوروز بی یمه
سد به غله ، پنجَه به نوروز
سده در پشت دالو ، بمیرن غله دارو
سده، سده ما ، می شود گله ما
نظرات
(
)

طی چند ماه اخیر اگر از مسیر جاجرم – میامی به سمت شاهرود مسافرت کرده باشید در نزدیکی های سه راهی حسین آباد کالپوش ، شاید شاهد دو اسب بوده باشید که این دو حیوان آزادانه و بدون اینکه صاحب و مالکی داشته باشند در بیابان زندگی می کنند .
این دو اسب که به اسبهای وحشی معروف شده اند ، متقابلا به اندازه ای از انسانها وحشت دارند که وقتی ما خواستیم برای گرفتن چند عکس به آنها نزدیک شویم این اجازه را به ما نداده و حالت تدافعی به خود گرفتند و ما مجبور شدیم از فاصله ی نه چندان نزدیک ، چند عکس (من جمله عکس فوق) را از آنها بگیریم .
شاید دیدن حیواناتی چون اسب و کبوتر ، برای بسیاری از ایرانیان ، یادآور یکی از معروفترین شعرهای زنده یاد سهراب سپهری باشد و برای ما نیز بهانه ای شد تا در این صفحه این شعر آموزنده را به نگارش درآوریم. به امید اینکه چشمها و واژه ها را شسته تا بتوانیم تمام مخلوقات خداوند را زیبا ببینیم.
من نمی دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را، زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را
گرمی لانه ی لک لک را ادراک کنیم
روی قانون چمن پا نگذاریم
در موستان گره ذائقه را باز کنیم
و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد
و نگوییم که شب چیز بدی است
و نگوییم که شب تار ندارد خبر از بینش باغ
و بیاریم سبد
ببریم این همه سرخ، این همه سبز
صبح ها نان و پنیرک بخوریم
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخت هها بی بعدند
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود
و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت
و اگر خنج نبود، لطمه می خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می گشت
و بدانیم اگر نور نبود، منطق زنده پرواز دگرگون می شد
و بدانیم که پیش از مرجان، خلائی بود در اندیشه دریاها
و نپرسیم کجائیم،
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست؟
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی ، چه شبی داشته اند
پشت سر نیست فضایی زنده،
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی آید
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است
پشت سر خستگی تاریخ است
پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد.
نظرات
(
)